تبليغاتX
نوشتن با کیبورد

کلمه

کلمه

این همه کلمه در کوله­پشتی­ام

نگرانم می­کند

کلمه

که لگد می­زند

به تن تنبل  من و

فشار می­آورد

به پل گیشا

و ترافیک غروبِ پل

که ندارد تابِ

کلمه-

های من

زیر این

ندارد تاب

پل

و ویران می­شود

روی آسفالت چمران

و کلمه

کلمه­ها

پخش و پرتاب

روی زمین

به کوچه ،پس­خیابان­های شهر

متواری،

بی نامی از شاعر

که تنها

در جستجوی "تو"

است

ت

با دو نقطه سیاه

نزدیک گارد­ریلِ چمران

روی زمین افتاده

و "واو"

می­رود

سلیطه وار،

شیوع می­شود

و

پیچ می­دهد

به هر کوچه و خیابان

و وصل می­کند

کوچه­های بلاتکلیف را به خیابان

خیابان­ها را به اتوبان

و اتوبان­های افسرده را به هیچِ

 

با شاعر مانده­اند اما

پل گیشا و دو نقطه سیاه

 

 

 

                                                 17/12/1386

 

 

 

+ نوشته شده در  87/01/12ساعت 13:23  توسط امیر | 
تمام جهان را برای خودم آرزو می کنم

من

تو

و یک بعد از ظهر پاییزی

+ نوشته شده در  86/08/10ساعت 4:29  توسط امیر | 

 

 

 

تیر می­کشد معده ­ام

و پیچ می­خورد

ذهنم

با کلمه­ای

از همسرم

به لای گردبادی

که از زخم اثنا حشر می­آید

تیر می­کشد

همچون یک متفق

که با تنفر هفت­تیر می­کشد

به سمت فرمانده کسلر

نمی­دانم آخرین چیزی که خورده­ام

از چه جنسی بود

کوکتل پنیری

تراولینگ کوبریکی

چای زنجفیلی  علی عشقی

یا

از جنس ناب روده بزهای فیروزه­ای

که در آسمان

تبدیل

به فرشته می­شوند

 

معده­ام قادر به مقابله نیست

لطفاً

به من

الکل ندهید

سُس ندهید

خاطرات مسکالینی ندهید

فیلمی که "ناتالی وود" داشته باشد

ندهید

محسن نامجو را کنار باب دیلن

نگذارید

و کلاً

ادویه را از من حذف کنید.

 

 

 

 

                                                           28/7/1386

+ نوشته شده در  86/07/30ساعت 20:33  توسط امیر | 

استیل منحصر به فرد بری  در گیتار زدن

 

 

 

  

 

 در سال­های  اولیه  دهه 1950 در امریکا موسیقی "راک اند رول" شکل گرفت.این موسیقی به روایتی بلوز سیاهان بود که سفیدها می­نواختند با تفاوت­هایی اندک مثلاً ضرباهنگی سریعتر و  ملودی­هایی ساده­تر که مناسب  خوش­گذرانی باشد. ابر ستاره این موسیقی الویس پریسلی بود و اسامی دیگری هم­چون "بادی هالی"،" لیتل ریچارد"،"بیل هیلی" در کنار او جریان اصلی موسیقی راک اند رول را شکل می­دادند که همگی سفید بودند در این میان چند سیاه این تلقی صرف سفید از راک اند رول را بر هم زد یکی از آنها و در واقع مهم­ترین­شان  "چاک بری" بود. چاک بری  با  آن صورت زشت  که هیچ تشابهی به زیبایی الویس نداشت! پا به عرصه گذاشت و قهرمان نسل جوان آن دوره ایلات متحده شد. بری با هم نسل­هایش بسیار متفاوت بود.  این چاک بری بود که خودش  آهنگ می­ساخت خودش ترانه می­سرود و خودش اجرا می­کرد.بری را به روایتی "پدر شعر راک" 1  می­دانند.او بود که به ترانه در این نوع موسیقی مفاهیمی اجتماعی افزود و در عین حال او اولین بود که جسارت بداهه نوازی­های طولانی مدت در یک قطعه راک اند رول را داشت.او هنرمندی  نبود که تهیه کنندگانش برای او ملودی و شعر انتخاب کنند."جان لنون" خواننده و نوازنده  معروف گروه بیتلز در مورد او گفته است: "اگر سعی می­کنید روی راک اند رول اسم دیگه­ای بگذارید می­توانید  آن را چاک بری بنامید".و کیت ریچار نوازنده بزرگ گیتار که در گروه موسیقی رولینگ استون فعالیت دارد گفته است که من تمام تکنیک­های نوازندگی­ام را از روی چاک بری برداشته­ام.

چاک بری با نام واقعی "چارلز ادوارد اندرسون بری"در 18 اکتبر سال 1926  در میسوری به دنیا آمد برخلاف اغلب خوانندگان سیاه بلوز که یا خودشان کارگر بودند و یا در خانواده­ای کارگر و سطح پایین تربیت شده بودند بری در خانواده­ای متوسط بزرگ شد.اما در نوجوانی به رفتاری نا هنجار روی آورد.در سال 1944 قبل از اینکه از دبیرستان فارغ ­التخصیل شود به جرم دزدی دستگیر شد.او به همراه دوستانش می­خواستند از  میسوری  به کانزاس بروند  و متوجه می­شوند ماشین­شان خراب است و به همین خاطر با اسلحه اسباب­بازی جلوی ماشین دیگری را می­گیرند و آن را می­دزدند و به کانزاس می­روند و ...برای اولین بار چاک اینگونه دستگیر می­شود .

پس از رهایی از اردوی کار تربیتی او به طور  جدی به سمت گیتار و موسیقی بلوز رفت پس از چندسال یک نوازنده چیر دست شد او در سال 1955 به شیکاگو رفت تا "مادی واترز" را ببیند.مادی واترز از بزرگان موسیقی بلوز بود که بر بری تاثیر گذاشته بود.بری در همان سال 1955 فرصت این را پیدا کرد که چند قطعه ضبط کند از جمله قطعه معروف میبلین (Maybellene) که به عنوان اولین قطعه از بری ضبط شد.ارائه شدن این اثر و مقبولیت آن در نسل جوان باعث شهرت بری شد.سال بعد آلبوم "راک،راک،راک" را منتشر کرد.او مسیر موفقیت را پیش گرفته بود که در اواخر دهه 1950 به لیل مشکلاتی اخلاقی محکو به 5سال زندان شد و این مسیر با تلخی متوقف شد.

پس از زندانی شدن بری  و مشکلات دیگری که برای موسیقی راک اند رول پیش آمد مقبولیت او  و موسیقی راک اند رول سقوط کرد.پس از اتمام محکومیت او بیتلز و رولینگ استونز(دو گروه بسیار معروف و آغازگر راک دهه 60 )با باز خوانی آثاری از چاک بری دو باره او را بر سر زبان­ها انداختند.

بری در سال 1979 به دلیل امتناع از پرداخت مالیات دوباره محکوم شد و به زندان افتاد اما در همان سال به درخواست "جیمی کارتر" در کاخ سفید کنسرت برگزار کرد.

او در دهه 1970 بیشتر درگیر تورهایش بود.هیچ وقت به همراه خودش گروهی نمی­برد آنقدر از خودش مطمئن بود که برای تورهایش تنها با یک گیتار سفر  می­کرد.می­دانست که هرجا برود نوازندگانی پیدا می­شوند که با او ساز بزنند."بروس اسپرینگستین" از خوانندگان بسیار معروف موسیقی راک در امریکا ،کارش را با  نوازندگی برای  چاک بری آغاز کرد. اسپرینگستین درباره او می­گوید:"...حتی لیستی از قطعه هایی که می­خواست اجرا کند را به ما نمی­داد او توقع داشت نوازندگان بر اساس پرفرمنس­های او ساز بزنند و در کنسرت­هایش از نوازندگانش تشکر نمی­کرد".

علیرغم  این حرف­ها اسپرینگستین در سال 1995  (یعنی زمانی که خودش در اوج شهرت  بود) در کنسرت معروفی که بری در  هال اف فایم(Hall of Fame) برگزار کرد شرکت کرد و دوباره برای او نوازندگی کرد.

 

در سال 1987  "تیلور هکفورد" گارگردان معروف امریکای که 3سال پیش فیلم مشهور "ری" را با محوریت زندگی  "ری چارلز" خواننده بزرگ موسیقی بلوز را ساخت،مستندی از   کنسرتی که برای گرامیداشت بری برگزار شد تهیه کرد.در این کنسرت کیت ریچارد سرپرست نوازندگان بود و نوازندگانی همچون اریک کلپتون،رابرت کری و اتا جیمز حضور داشتند.

از اسامی مهمی که بری بر آنها تاثیر گذاشته است میتوان به گروه The Who    اشاره کرد که لحن آنارشیستی موسیقی بری بر آنها تاثیر گداشته و باب دیلن که از نوع ترانه سرایی اجتماعی بری تاثیر گرفته و همینطور از  "انگس یانگ" نوازنده گیتار گروه معروف AC/DC  نام برد  که در شکل نوازندگی مستقیماً تحت تاثیر چاک بری بوده است.

 

 

چاک بری در  حال  حاضر 81 ساله است و همچنان مشغول کار.او هر ماهه

 یکی از چهار شنبه­ها را در رستوران معروف خود با عنوان "بلوبری هیل" در سنت لوئیز  به اجرای موسیقی می­پردازد.

 

+ نوشته شده در  86/07/11ساعت 0:23  توسط امیر | 
 

 

 

  

تازه بدون در نظر گرفتن دوران دوستی و نامزدی نويسنده پس از ۲۰سال فهميد همسرش عاشق‌اش نبوده.يعنی به خودش ياد داده که نويسنده را دوست داشته باشد و از ابتدا و به تعبير نويسنده، حيوانی دوست‌اش نداشته.شايد فکر کرده چون نويسنده انسان بزرگی است پس بايد دوست‌اش داشته باشد يا شايد در بهترين حالت ممکن تصورش اين بوده که انسان خوبی است پس می‌توان عاشق‌اش بود.نويسنده ياد دورانی افتاد که روزی سه بار پيش از غذا عاشق می‌شد و هفته‌ای يکبار شکست عشقی می‌خورد.نويسنده به اين فکر کرد که آيا اين بحران به وجود آمده بعد از ۲۰سال به اندازه‌ی اين اهميت دارد که راوی‌اش وقتی دانای کل است محدود باشد يا نا محدود.بعد نويسنده مُرد.همسر‌اش گريه می‌کرد برای ۲۰ سال عاشقی.گريه می‌کرد برای ۲۰ سال معاشقه‌های شبانه و اصلاّ يادش نيافتاد که چگونه عاشق شده.

                            مرداد ۱۳۸۲

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  86/06/06ساعت 20:1  توسط امیر | 
برگمان مرد
+ نوشته شده در  86/05/08ساعت 19:16  توسط امیر | 

 

 

 

نمی­دونم چرا با هیچ  اتفاق هنری در ایران درست برخورد نمی­شه.جاهایی که باید یه عده سر سختانه وارد متن بشن و انتقاد کنن خاموشن و مثلاً یه آدمی مثل شاهکار بینش پژوه انقدر مهم می­شه که می­تونه واسه هر آلبومی که ترانه می­گه 10 تا 15 میلیون تومن دستمزد بگیره.چرا؟ اگر بحث اینه که مثلاً این آدم آرتیست محسوب نمی­شه پس چرا انقدر مهم شده داره واسه ابی ترانه می­گه تو خود ایرانم که با پاپ خون­های درست و حسابی هم کار کرده(چه خوشمون بیاد چه نیاد عصار مطرحه، انقدری که شهرداد روحانی باهاش کار کنه!) اینا کار خودشونو می­کنن هیچ کس هم هیچ حرفی نمی­زنه اما یه هو محسن نامجو میشه سمبل ابتزال!!

قبل از اینکه وارد این بحث بشم بگم اگه قرار به سلیقه و درک و این چیزا باشه موسیقی که در حال حاضر اوج لذتِ واسه من،یه اجرای زنده چارلی پارکر و چت بیکر در سال 1952 تو یه رستوران که واقعاً خارق العاده است.این از این.خز روشن فکری رو در آوردم!گذشته از شوخی من خیلی موسیقی تلفیقی و مشتقاتش رو دوست ندارم یعنی سلیقه­ام نیست.

و همینطور  الارغم اینکه محسن نامجو دوستمه من ترجیح می­دم اگر از موسیقی خودمون توی مطبوعات  می­نویسم راجع به یه پدیده­ای مثل ماهان میر عرب بنویسم(راستی به زودی کنسرت دارن از دست ندید).خدا رو  شکر تربیت موسیقایی ماهان در یه عوالم دیگه­ای بوده و به نظر  درست هم می­آد.ماهان بی چک و چونه خوبه.

 پس اگه میگم محسن نامجو منظورم محسن نامجو با مخلفات­شه از جمله : یک کشور جهان سومی که از بد روزگار تو خاورمیانه هم هست، موسیقی سنتی­یی که توش آدمی که تو سوربون دکترای موسیقی گرفته میاد سر کلاس میگه خوب حالا نت ها رو بی خیال چیزی رو که من میزنم بزنید(خوار فلان از کجا؟) و اینکه محسن تو همین فضا آموزش دیده و بزرگ شده اصلاً بچه گی­ش رو تو این فضا گذرونده ... و مهمترین چاشنی،ژن تخمی ایرانی بودن.میشه فضای تخمی مطبوعات که روشنفکرترین­ش 10 تا دونه آدم با سواد نداره رو هم اضافه کرد....وقتی محسن رو توی این مختصات می­بینم دلم نمی­آد بگم که چرا انقدر آماتور بازی در می­آری.کدوم حرفه­ای ؟لطفی که هنوز ادعای چپ بودن و به فکر قشر پایین بودنش کون خر رو جر می­ده اما بلیط کنسرتش فلان قدره!مکتب را انداخته که باید کفشت رو در بیاری بری توش.آخه مادری می­خوای متد میرزا عبدالله رو درس بدی چه ربطی به کفشو فرشو این چیزا داره؟! آره اینا دلیل نمیشه، اصلاً دلیل نمیشه اما می­خوام بگم فضا اینه.این تا اینجاش.این حرفا هم دلیل نمیشه که انتقاد نکرد منظور من هم این نبود.

 

دولت آبادی تو کافه ثالث بوده موسیقی نامجو هم داشته پخش می­شده یه هو قاطی می­کنه که این صدای ناهنجار چیه قطع ش کنید چرا حافظ رو اینطوری می­خونه و .....

اینم از روشنفکر این مملکت که الان یکی از خفن­ترین نویسنده­های زنده این کشوره...

از اونور توکا نیستانی کاریکاتوریست معترض یه اظهار  نظری کرده و تویه بخشی از حرفاش گیر داده به ترانه(منظور من از ترانه لیریکی که تو قطعه موسیقی خونده میشه) ویه چیزی شبیه این گفته که دوربین فلان از آن من دوربین کنون از آن تو اینم شد ترانه.... آخه هنرمند برجسته و معترض این چه نوع انتقادیه منم الان می­گم یه مرد جوونی روح  ننه­اش میاد بهش میگه زن عموت منو کشت مخ باباتو زد و .... پس هملت چیز جفنگیه!

اون فرمان فتحعلیان تو 40چراغ نوشته این آقا(نامجو) صداش خیلی بده این حرف من نیست همه می­گن...این نوع  برخور یه موزیسینی با ادعاهای آقای فتحعلیانه....عارف پست مدرن موسیقی ایران....

اقای اشراقی تو اولین رویداد اعتماد بعد از عید نوشته بود خواننده­ای که دو اکتاو تحریر میزنه با زور (و نمی­­دونم چه دری وری) میشه 3 اکتاو... واقعاً توی موسیقی محسن چیز مهم و قابل توجه اینکه می­تونه 3 اکتاو بخونه یا نه!!! امید روحانی نوشته بود این تام ویتزِ و از این جور حرفا یه جای مقاله­اش هم راجع به اون آلبوم دماوند و گیس که اجرای اتود چندتا قطعه است گفته بود نکته جالب ضبط به عمد بد این  قطعه­هاست که اون ها رو به آثار کسای مثل سانی تری و ....نزدیک میکنه من یه آلبوم سانی تری دارم و دوست داشتم یه ایشون بگم ضبط این کار نسبت به زمان خودش خیلی هم خفنه...بعدشم آخه چرا باید ضبط بد یه کار مباهات داشته باشه؟؟؟اگه ضبط کارای وودی گاتری به نظر تو بد میاد و می­خوای به زور بگی به عمد بد بوده آدم حسابی ضبط تو دهه 30 و 40 خیلی متفاوت از امروز بوده امکانات پیشرفت کرده حسن!

اون یکی میگه کارهای نامجو ملودی نداره.به قول پوریا  تو بیا در این نوع موسیقی از ملودی خوب واسه من تعریف ارائه بده تا من هم بفهمم حرفت چیه(این یکی رو واقعاً می­خوام بفهمم.)

 

البته خیلی چیزا درسته مثل اینکه ضبط زپرتی این کارا و پخششون خیلی کار غیر حرفه­ای بود و  مثل این که محسن 1ساله بیش از اون که در گیر موسیقی باشه درگیر حاشیه است و...

 

نمی­دونم احساس می­کنم بر خورد ما با یک پدیده فرهنگی خیلی بی فرهنگ بوده

احساس میکنم ما اصلاً راجع به موسیقی محسن حرفی نزدیم و انگار دوست هم نداشتیم که پیشرفت کنه حتی من شنیدم که خیلی گروه­های زیزمینی خودمون با محسن شدیداً مشکل دارن احساس می­کنم این از فرهنگ فوتبال و کشتی اومده تو هنر که ما نتونیم به خاطر آرزوهای بزرگتر دلمشغولی­های کوچیکمون رو فراموش کنیم.من حتی معتقدم با این پیش فرض که کارهای محسن خوب نیستند و صرفاً از گونه موسیقی که ما دوست داریم بیرون اومده باید دلیل کافی­ واسه ما  باشه که پشتش وایسیم چون مخاطب زیادی جلب کرده و ضمناً بابا دیگه از خیلی دری وری­هایی که مردم گوش می­دن بهتره.این در دون­ترین حالتشه که من اصلاً  اینطور فکر نمی­کنم.

من یه سری از دوستام رو دعوت کردم کنسرت آبرنگ با خیلی ذوق و شوق.مخاطب­های خیلی حرفه­ای هم هستند حداقل   گوششون از من تربیت شده تره .به لحاظ تکنیکی کف کرده بودند اما به لحاظ حسی ارتباط برقرار نکرده بودن.اول برای من عجیب بود که feeling  این اجرا خیلی خوب بود که و...اما جواب خیلی ساده است گوششون به این نوع موسیقی عادت نداشت درست که مخاطب حرفه­ای بودن اما یه سری شون سنتی گوش کن بودن چندتاشون هم خیلی زیاد و حرفه­ای راک گوش کرده بودن.این نکته واسه این دوستان  موضوع سلیقه است شاید هیچ وقت به این نتیجه نرسن که جز گوش بدن.چون نوعی موسیقی که آدم گوش می­ده که فضیلتی محسوب نمی­شه.

 اما من فکر میکنم اگه یه مخاطب پایین­تر از ما محسن نامجو گوش بده امکان داره یه قدم دوسانتی واسه درکش از موسیقی برداشته بشه وبعد از این شاید بشه براش از چندتا گروه موسیقی جدی کار گذاشت.(هرچند  موسیقی محسن یه جاهایی  واقعاً جدی و قابل دفاعِه بطور کلی محسن یه مقدمه خیلی خوبه )

 

 

علیرضا عشقی یه بار حرف خوبی زد گفت یه چیزی که تو موسیقی راک و بلوز و...برای من جالبه فرندشیپی (friendsheep) که بین شون هست. یه بار یه اجرایی می­دیدم که اسمش یادم نیست از برنامه­های باب گلدف هم نبود واسه اجرای یه قطعه اریک کلپتون هم مارک نافلر رو سن بود هم استینگ هم فیل کالینز که اونا یا ساز ریتم می­زدن یا بک وکال بودن احساس خیلی خوش آیندی به آدم می­ده رابطه این آدما.یا اجرایی که اون همه هنرمند بزرگ در احترام به باب دیلن اومدن و قطعه هاش رو توی The 30th Anniversary Concert Celebration باز خوانی کردند.تازه اونا دولتی هم ندارند که خوار و مادر موسیقی رو تو 30 ساله گذشته یکی کرده باشه.ما وظیفه­مون سنگین تره ما نیاز به دوستی بیشتری داریم.ما منظورم من به عنوان یه مخاطب  و آد­های بزرگتر به تناسب جایگاهشون.

 

+ نوشته شده در  86/04/25ساعت 13:24  توسط امیر | 
 

 

با تو صلح نمی کنم

تو در جنگ زیبایی

                           27/6/1385

شعرهایم را سوار کشتی های کاغذی می کنم

راهی به لنگرگاه ندارم

 تو اسکله ات را فروخته ای

                              27/6/1385

همه ی چیزهای اضافه را حذف می کنم

...و تو

                                27/6/1385

کارگران مشغول کارند

من مشغول تو

بی پولی درد بی درمان نیست

                                29/6/1385

در جهان

راهی برای من باقی نمانده

کوچه شما  مسدود است

                             23/8/1385

 

+ نوشته شده در  86/03/12ساعت 13:17  توسط امیر | 

  

 اسم "بسی اسمیت" در ایران با نمایشنامه "مرگ بسی اسمیت" نوشته ابزورد نویس شهیر امریکایی"ادوارد آلبی"شناخته شده است.آلبی در این  نماشنامه نگاه منتقدانه ای به برخورد جامعه امریکا با مرگ بسی اسمیت در دهه 1930 دارد.

مرگ اسمیت  از نقاط تلخ تارخ نژادپرستی در امریکا است.اسمیت 35 ساله که دوران خوانندگی اش رو به افول گذاشته بود در یک تصادف جاده ای  بسیار اسیب دیده بود و باید سریع بستری می شد و بیمارستانها به دلیل رنگ پوست او از پذیرش او امتناع کردند و اینگونه اولین موزیسین بزرگ زن در موسیقی بلوز جان باخت.

روایت دقیقی از روزهای اولیه زندگی او در دسترس نیست اما  در کتاب "بسی" نوشته  "کریس آلبرتسون" که حاصل تحقیقات دقیق او در مورد زنگی و هنر اسمیت است تاریخ تولد بسی در سال 1894 عنوان شده.البته در برخی منابع به سال جولای  1892 هم اشاره شده.

پدر او کارگری بود که به طور پاره وقت در مراسم غسل تعمید     هم مشارکت می کرد.زندگی کارگری آنها در همان دوران کودکی بسی از هم گسیخت.بسی زمانی پدرش را از دست داد که کمتر از 8 سال داشت.

بسی جوان  پیش از آنکه به عنوان رقصنده به جایی برود که "ما رینی"(از خوانندگان پیشگام زن در موسیقی بلوز1886-1939 ) برنامه اجرا می کرد، در گوشه خیابان ها برای امرار ماش می خواند.بسی سال ها با همراهی برادرش در شهر نوازدگان دوره گرد بودند. رینی استعداد بسی را درک کرد و او را همراهی کرد تا بتواند در فضای موسیقی آن زمان امریکا مطرح شود.

در سال 1920 بسی اسمیت و اجراهای درخشان او یکمرتبه مورد توجه قرار گرفت و به لقب بهترین خواننده زن موسیقی بلوز را دادند.البته با در نظر گرفتن جنبه های تاریخی میتوان بسی اسمیت را بهترین خواننده زن موسیقی بلوز دانست.

 

نحوه خوانندگی بسی در موسیقی بلوز زمان خودش  کاملا ً منحصر به فرد و بدیع بود و آواز رها و بی پروای او که در قاب شکیل حنجره تکنیکی عجیب او ارائه می شد،بیشترین تاثیر را بر موزیسین های زن بلوز بعد از خودش گذاشت.خوانندگانی همچون بیلی هالیدِی(1959-1915)،ماهالیا جکسون(1972-1911) و بلوز خوان بزرگ دهه 1960 جنیس جاپلین (1970-1943).

دهه 1920 برای بسی دهه پر کاری بود.او ضبط آثارش را از سال 1923 با  شرکت کلمبیا آغاز کرد و دو قطعه " بلوز ساحل خلیج" و "بلوز قلب افسرده" را به عنوان اولین قطعات ضبط شده با همکاری آهنگسار خود  آلبرتا هانتر(1984-1895)که او هم یک زن سیاه پوست بود،  به ثبت رساند.

در همین سال ها او شلوغ ترین دوران کاری خود را پشت سر می گذاشت.ضبط آثار مختلف اش،اجرا های متعدد و سفر به نقاط مختلف امریکا اما درگیری او با نوشیدنی های الکلی و مواد مخدر دوران کاری او را تحت شعاع قرار داد و از سوی دیگر موسیقی  جز آن دوران در حال تحول و تغییرات فرمی به شکل دیگر بود.اسمیت روز به روز منزوی تر می شد.

در سال 1929 بسی تنها حضورش در سینما را تجربه کرد.او در یک مستند 16 دقیقه ای با عنوان بلوز قدیس لوئیس(St. Louis Blues) که در مورد خودش ساخته شد حضور پیدا کرد.عنوان  فیلم اسم یکی از قطعات معروف خودش بود.

در دوران افول او جان هموند جونیور(1987-1910)تهیه کنند معروف موسیقی در امریکای معاصر که تهیه کننده هنرمندان برجسته ای همچون باب دیلن،بیلی هالیدی،بنی گودمن،کونت بیسی و....بوده است،به اسمیت پیشنهاد ضبط چند قطعه در استودیو اوکه(Okeh) را داد. هموند جوان بسی را هنگام اجرا در کلوپ کوچک فیلادلفیا در سال 1933 دیده بود.بسی که در دوران افول خود به سر می برد آخرین قطعاتش را در این استودیو ضبط کرد و هموند برای هر قطعه تنها 37 دلار به او پرداخت کرد.البته هموند جوان بود و بسی دیگر شهرت دهه قبل خود را نداشت و این اجراها در این استودیو بیشتر مسیری دوستانه را طی کرد و به سر انجام رسید.

 نکته مهم دیگری که در مورد این اجرا وجود داشت همکاری نوازنگان بزرگی مثل چو بری(ساکسیفون تنور)،جک تی گاردن (ترومبون) و فرانکی نیوتون (تورومپت) بود. حتی در روز اجرا بنی گودمن در استودیو کنار آنها اجرا داشته که صدای آواز بسی نظرش را جلب می کند به این استودیو می آید و مدتی با آنها هم نوازی می کند.

به لحاظ تاریخی اتفاق مهم که در این اجرا می افتد و باقی می ماند تغییر جهت نوع خوانندگی بسی با همراهی آن نوازندگان به سمت موسیقی سوینگ(Swing) است.بسی در این اجراها بیشتر به دنبال حال و هوای متفاوت با فضای قبلی موسیقی خود بوده و به یک فضای سوینگ گون مفرح می رسد.

بسی اسمیت در روز 26 سپتامبر سال 1937 در حال سفر از ممفیس به می سی سی پی بود که تصادف سختی کرد و به دلیل امتناع بیمارستان ها از پذیرفتن به موقع او،جان باخت.

پس از مرگ تلخ او به دلایل نژاد پرستی او یک مرتبه بر سر زبانها افتاد و دوباره در محافل موسیقی مطرح شد.حتی پس از مرگ او آلبومی از او منتشر شد با عنوان "ملکه مویسقی بلوز".

و تاثیر او بر موسیقی سیاهان امریکا تا آنجا پیش رفت که حتی  کویین لطیفه خواننده موفق موسیقی هیپ هاپ امروز  هم تحت تاثیر نوع خوانندگی اوست.هر ساله آلبوم هایی از بسی  در امریکا منتشر می شود که بیشتر مورد توجه علاقمندان موسیقی بلوز است.

 

 

 

 

این مطلب یکشنبه آینده تو اعتماد چاپ میشه از اونجایی که من تنبلم و چیزی واسه اینجا ندارم.گفتم حالا که تایپش کردم بذارمش اینجا.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  86/02/31ساعت 23:50  توسط امیر | 


در قاعده گی ات
بی قاعده
هراس
مانده بر تنم
لزجی نرده های زندان

رحِم
رحم نمی کند
بر جنین جنونم
که از تو می زند بیرون



سرود پایان
چند قطره سرخ است
پاسخ سهمگین
به کوری گردهای بهاری

+ نوشته شده در  86/02/03ساعت 14:31  توسط امیر |