تبليغاتX
نوشتن با کیبورد
 يك : طبيعتن سال نو مبارك.

دو: اين مطلب به دليل لينكه واسه چاپ در روزنامه نوشته شده محدوديت هايي داشته است.

سه : خيلي دوست داشتم مفصل تر از اين حرفا بنويسم كه نشد.وقت نبود.

چهار : چيزي ندارم  واسه اينجا اينو گذاشتم.

 

نگاهی به مکتب «شیکاگو بلوز»  در فیلم «کادیلاک رکوردز»
شوق و شکوه مکتب شیکاگو

 

فیلم «کادیلاک رکوردز» با ایده پیگیری روایت موسیقی بلوز از منظر کمپانی «چس رکوردز»، دست بر نقطه حساس و جالبی می‌گذارد. کمپانی چس سهم زیادی در شکل‌گیری مکتب «شیکاگو بلوز» و به تاسی از آن موسیقی «راک اند رول» داشته است.بر طبق آنکه در این باره به ثبت رسیده است مهم‌ترین پدیده این جریان «مادی واترز» ، چهره شهیر این مکتب است که از حومه «می‌سی سی پی» به شیکاگو می‌رود و در آنجا آرام آرام وارد فضای موسیقی می‌شود.فیلم هم بر پایه همین مستندات پیش می‌رود هر چند که خیلی نکات از قلم می‌افتد که از یک سو می‌تواند مربوط به آشنایی ما با استناد به مقالات اینترنتی باشد که بعضاً سندیت آنها مورد تردید است. مثلاً در این فیلم هیچ اشاره‌ای به «جونیور ولز »، یکی از برجسته‌ترین نوازندگان ‌هارمونیکای بلوز در مکتب شیکاگو نمی‌شود. واترز تجربه‌های بسیاری در دهه 1960 با ولز داشته است. از ولز مهم‌تر «جرج بادی گای» از بزرگان مکتب شیکاگو بلوز است که اهمیتی هم‌رده با خودی مادی واترز دارد اما به او پرداخته نشد و البته بر طبق مکتوبات اینترنتی ( که تاکید می‌کنم خیلی نمی‌توان به آنها استناد کرد و البته تنها منابع ما هستندفعلن ) چس ریکوردز تعدادی از آلبوم‌های گای را رکورد کرده بود ولی آنها را منتشر نکرد تا آنجا که گای در اواخر دهه 1960 به دعوت گروه «رولینگ استونز» به انگلیس می‌رود و بعد از شهرت در انگلیس چس رکوردز آثار او را با یک دهه تاخیر منتشر می‌کند. این بحث‌هایی است که در مورد لئونارد چس وجود دارد صد البته که چس رکوردز مهم‌ترین ستون جدی گرفته شدن موسیقی سیاهان توسط کمپانی‌های بزرگ است و این جسارت لئونارد چس ستودنی است.

اما در فیلم «کادیلاک رکوردز» مشکلات به همین جا ختم نمی‌شود. در حقیقت این فیلم می‌خواهد چگونگی شکل‌گیری مکتب شیکاگو بلوز را نمایش دهد و به اهمیت مادی واترز در این جریان بپردازد. اما با این مسئله آن‌قدر سطحی برخورد می‌کند که مخاطب نه از جهان‌بینی واترز مطلع می‌شود و نه تاثیر مادی واترز از اجتماع پیرامون خویش را می‌بیند. تنها چیزی که مخاطب از واترز به درستی متوجه می‌شود هوس‌رانی این مرد بزرگ است و من فکر می‌کنم به چیزهای مهم‌تری از این می‌شد پرداخت. اگر دلیل تصویر این‌گونه‌ای از مادی به دلیل علاقه او به زن‌ها و قطعه بسیار مهم «hoochi coochi mAn» است. این نگاه خیلی سطحی و دم‌دستی است چون همین قطعه ارتباط مستقیم به شرایط سیاه پوستان و مشکلات نژادی جامعه آن روز آمریکا دارد و به صرف اینکه متن ترانه در مورد مرد سیاه‌پوستی است که عشاق زیادی دارد نگاه این‌گونه‌ای به مادی واترز توجیه‌کننده نیست.

از سوی دیگر به مهم‌ترین اتفاق تاثیرگذار بر جریان موسیقی بلوز که تاریخ این موسیقی را به دو نیم می‌کند، هیچ اشاره‌ای نشده و آن هم جنگ جهانی دوم است. مثلاً ویلی دیکسون که راوی فیلم است و موزیسین بسیار مهمی در جریان موسیقی بلوز دهه‌های 1940 و 1950 محسوب می‌شود. مرد سیاهی است که به دلیل امتناع از شرکت در جنگ جهانی دوم یک سال به زندان می‌رود. در جامعه آن روز آمریکا بزرگ‌ترین قربانی جنگ جهانی دوم سیاه پوستانی بودند که به زور به جنگ فرستاده می‌شدند و این ماجرا محدودیت‌های این رنگین‌پوستان را بیشتر کرده بود. در همین محدوده زمانی یک جهش در موسیقی بلوز رخ داد که یک بخش از این حرکت شیکاگو بلوز بود. در این فیلم یکسری سیاه‌پوست مهجور توسط لئونارد چس دعوت به همکاری می‌شوند همه این سیاه‌پوست‌ها عاشق ماشین کادیلاک هستند و باولع هدایای چس را قبول می‌کنند و علی‌رغم اینکه بخشی از داستان در دهه 1940 می‌گذرد و ویلی دیکسون راوی ماجرا ، هیچ اشاره به جنگ جهانی دوم نمی‌شود.

علی رغم همه اینها در پرداختن به موضوع فیلم چند ویژگی تحسین‌برانگیز هم داشت یکی اینکه ویلی دیکسون به عنوان راوی انتخاب شده بود. دیکسون علی رغم سهم بسیار زیادی که در جذب این چهره‌ها به کمپانی چس داشت و برای تمام این چهره‌ها کنترباس نواخت و بسیار از آهنگ‌های مهم که امروزه مانیفستی برای شیکاگو بلوز هستند را ساخت اما همیشه حتی در روایات تاریخی هم مهجور مانده است و انتخاب دیکسون به عنوان راوی، انتخابی زیرکانه بود.

معرفی چهره‌های شاخصی که اولین آثارشان را با چس کار کردند در این فیلم درست از آب در آمده. مثل‌هاولین وولف بزرگ که ایمون واکر نقش او را عالی بازی می‌کند. وولف چهره‌ای اخلاقگرا در موسیقی بلوز است و تصویر درست و باورپذیری از او ارائه شده یا درباره یکی از بزرگ‌ترین بانوان بلوز یعنی اتا جیمز که بیانسه، ستاره مشهور موسیقی پاپ امروز ایالات متحده برای نقش جیمزانتخاب درستی است و حضور درخشاني دارد و شخصیت او در فیلمنامه هم جنون و نبوغ او را به خوبی نشان می‌دهد.

در مجموع علی‌رغم کاستی‌هایی که فیلم دارد و تصویر یک‌جانبه‌ای از مادی واترز و حتی لیتل والتر  نشان می‌دهد مرجع خوبی برای شناخت برخی از چهر‌ه‌های موسیقی بلوز است به خصوص در ایران که هیچ منبعی در این باره وجود ندارد.

+ نوشته شده در  88/01/05ساعت 16:55  توسط امیر | 

درباره قطعه «یاروم بیا» با اجرای کیوسک و محسن نامجو

دلدار خالتورم بیا

 

 

«یاروم بیا » عنوان قطعه است که گروه کیوسیک با همراهی محسن نامجو اجرا کرده که البته عنوان آن می توانست «دلدار خالتورم بیا » باشد.این قطعه ظاهراً بازخوانی یکی از قطعه های مشهور موسیقی پاپ ایرانی است و خبر از جاذبه های بی حدو حصر مخاطب زیاد داشتن حتی به قیمت خالتور شدن ، می دهد.صدای محسن نامجو روی این قطعه آنقدر بی ربط است که آدم احساس می کند که در دو استودیو دیوار به دیوار  دو گروه مشغول ضبط موسیقی بودند و طی اختلالاتی این دو صدا روی هم افتاده است.این قطعه را که می شنوم به نظرم می آید کنسرت مشترک کیوسک و محسن نامجو عجب معجون غریبی بوده است.این دلدار خالتور که تا انتهای قطعه از راه نمی رسد به شکل همان الگوی اولیه پاپ خود ، کشدار و طولانی است و یک سلوی گیتار دارد که به ما  نشان می دهد چرا جواد و عباس و داوود هیچ وقت در آثارشان سلوی گیتار ندارند.

به نظر می آید بدون هیچ هماهنگی از روی رفاقت یک روز محسن نامجو به استودیو رفته و کل لاین آوازش بر روی این ملودی را در نیم ساعت خوانده و حتی شاید اتود قطعه را هم نشنیده بود چون تحریرهایش یک جاهایی که می خواهد طناز باشد روی قطعه لوث می شود. بحث طنازی و ایراد به طنز برخی از کارهای محسن نامجو و کیوسک که مطرح می شود شاید برای آنها  مسئله ظرفیت های پایین انتقاد پذیری جامعه ایران به وجود بیاید.شاید هم فکر کنند هجو یکی از شاخصه های هنر مدرن است و در ایران خیلی قابل فهم نیست اما هجو و طنز می تواند به شدیدترین شکل ممکن اتفاق بیافتد و شکل موسیقایی کار در بهترین حالت خود باشد.مثل کارهی گروه  قدیمی و بی نظیر «  Bonzo Dog Band » که آثار بسیار هجو آلودی داشتند  و در عین حال شاکله موسیقایی آنها بسیار قوی بود.

آرش سبحانی که با آلبوم اول گروه کیوسک ما را حسابی امیدوار کرده بود در این قطعه خواننده اصلی است و بک وکال زن دارد  و روی همه اینها صدای محسن نامجو می­آید.خوب قطعه ای که حال و هوای ایرانی دارد ، خواننده زن هم دارد و محسن نامجو هم دارد و مدام هم  در آن گفته می شود «یاروم بیا» ، معلوم است که حسابی گل می کند. طوری که خیلی ها کل آلبوم کیوسک را ندارند و این یک قطعه را کنار کارهای  ساسی مانکن و حسین مخته و رضایا در ام.پی.تری پلیری خود گوش می دهند.اما مشکل چیست ؟ یک قطعه ایرانی تنظیم  راک شده یک نفر با صدایی که حال و هوایی بلوز خوان های مدرن را دارد ، وکال اصلی است و یک نفر هم دارد مدادم تحریر آواز ایرانی  می زند.و از آنجایی که کل ترانه 4 مصرع است همه با هم مدام می گویند «یاروم بیا» و شبیه داستان های خیلی کوتاه خیلی مدرن تو فقط می دانی یه یاری رفته و نمی آید و یک عاشقی مدام می گوید بیا.و به نظرم این یاری که این دوستان در هجرش دارند ضجه می زنند و گیتار ، همان خالتوریسم است که از دهه 1340 گریبان کسانی را می گرفت که می خواستند راکر باشند و موسیقی متفاوت به مخاطبشان ارائه دهند  اما نمی شد و خیلی از آنها آرام آرام به سمت موسیقی پاپ از نوع خیلی سطح پایین اش می رفتند.امیدوارم عاقبت کیوسک و محسن نامجو ، عاقبت بلک کتس نشود .(البته ایرادی هم ندارد ) قیاس آلبوم اول و البوم سوم کیوسک این بحث را خیلی دور  و غیرقابل باور نمی کند.

بحث به اینجا که می رسد دوست دارم این نشتن را متوقف کنم و در آرشیو موسیقی ام دنبال فولدر «فریدون فروغی» بگردم قطعه ای پیدا کنم. مثلاً «مشدی ماشالله » و صدای مریض فروغی را  با تعظیم و احترام  گوش کنم.

  این مطلب با اندکی تصرف در "مردم و جامعه " منتشر شده است!

 

+ نوشته شده در  87/12/14ساعت 10:30  توسط امیر | 

پرنده­ های وحشی

در قوطی کبریت های بی خطر

انتظار خروج آخرین چوب کبریت را جشن می گیرند

 

آخرین قهرمان

شیرهای گاز خانه­شان را

تا آخر باز می­کند

و آخرین کبریت

با آخرین ذره های گاز

آخرین می شوند

 

 * * *

 

به جای در آغوش کشیدن همسرت

باید

کلاهک هسته ای

روی گُرده ات بگذاری

و به استرنج لاو کریه امروز

سلام نظامی کنی

و تا آخرین سلول

هلیم شوی

برای نامیرایی مردان جنگجوی بازی های کامپیوتری

 

* * *

 

حماقت رُزهای سرخ

به عقده­های مردان سیاه

لبخند می زند

و محترمانه

پا به خواب های ما می گذارد

 

+ نوشته شده در  87/05/05ساعت 12:19  توسط امیر | 

کلمه

کلمه

این همه کلمه در کوله­پشتی­ام

نگرانم می­کند

کلمه

که لگد می­زند

به تن تنبل  من و

فشار می­آورد

به پل گیشا

و ترافیک غروبِ پل

که ندارد تابِ

کلمه-

های من

زیر این

ندارد تاب

پل

و ویران می­شود

روی آسفالت چمران

و کلمه

کلمه­ها

پخش و پرتاب

روی زمین

به کوچه ،پس­خیابان­های شهر

متواری،

بی نامی از شاعر

که تنها

در جستجوی "تو"

است

ت

با دو نقطه سیاه

نزدیک گارد­ریلِ چمران

روی زمین افتاده

و "واو"

می­رود

سلیطه وار،

شیوع می­شود

و

پیچ می­دهد

به هر کوچه و خیابان

و وصل می­کند

کوچه­های بلاتکلیف را به خیابان

خیابان­ها را به اتوبان

و اتوبان­های افسرده را به هیچِ

 

با شاعر مانده­اند اما

پل گیشا و دو نقطه سیاه

 

 

 

                                                 17/12/1386

 

 

 

+ نوشته شده در  87/01/12ساعت 13:23  توسط امیر | 
تمام جهان را برای خودم آرزو می کنم

من

تو

و یک بعد از ظهر پاییزی

+ نوشته شده در  86/08/10ساعت 4:29  توسط امیر | 

 

 

 

تیر می­کشد معده ­ام

و پیچ می­خورد

ذهنم

با کلمه­ای

از همسرم

به لای گردبادی

که از زخم اثنا .... می­آید

تیر می­کشد

همچون یک متفق

که با تنفر هفت­تیر می­کشد

به سمت فرمانده کسلر

نمی­دانم آخرین چیزی که خورده­ام

از چه جنس بود

کوکتل پنیری

تراولینگ کوبریکی

چای زنجفیلی  علی عشقی

یا

از جنس ناب روده بزهای فیروزه­ای

که در آسمان

تبدیل

به فرشته می­شوند

 

معده­ام قادر به مقابله نیست

لطفاً

به من

الکل ندهید

سُس ندهید

خاطرات مسکالینی ندهید

فیلمی که "ناتالی وود" داشته باشد

ندهید

محسن نامجو را کنار باب دیلن

نگذارید

و کلاً

ادویه را از من حذف کنید.

 

 

 

 

                                                           28/7/1386

+ نوشته شده در  86/07/30ساعت 20:33  توسط امیر | 

استیل منحصر به فرد بری  در گیتار زدن

 

 

 

  

 

 در سال­های  اولیه  دهه 1950 در امریکا موسیقی "راک اند رول" شکل گرفت.این موسیقی به روایتی بلوز سیاهان بود که سفیدها می­نواختند با تفاوت­هایی اندک مثلاً ضرباهنگی سریعتر و  ملودی­هایی ساده­تر که مناسب  خوش­گذرانی باشد. ابر ستاره این موسیقی الویس پریسلی بود و اسامی دیگری هم­چون "بادی هالی"،" لیتل ریچارد"،"بیل هیلی" در کنار او جریان اصلی موسیقی راک اند رول را شکل می­دادند که همگی سفید بودند در این میان چند سیاه این تلقی صرف سفید از راک اند رول را بر هم زد یکی از آنها و در واقع مهم­ترین­شان  "چاک بری" بود. چاک بری  با  آن صورت زشت  که هیچ تشابهی به زیبایی الویس نداشت! پا به عرصه گذاشت و قهرمان نسل جوان آن دوره ایلات متحده شد. بری با هم نسل­هایش بسیار متفاوت بود.  این چاک بری بود که خودش  آهنگ می­ساخت خودش ترانه می­سرود و خودش اجرا می­کرد.بری را به روایتی "پدر شعر راک" 1  می­دانند.او بود که به ترانه در این نوع موسیقی مفاهیمی اجتماعی افزود و در عین حال او اولین بود که جسارت بداهه نوازی­های طولانی مدت در یک قطعه راک اند رول را داشت.او هنرمندی  نبود که تهیه کنندگانش برای او ملودی و شعر انتخاب کنند."جان لنون" خواننده و نوازنده  معروف گروه بیتلز در مورد او گفته است: "اگر سعی می­کنید روی راک اند رول اسم دیگه­ای بگذارید می­توانید  آن را چاک بری بنامید".و کیت ریچار نوازنده بزرگ گیتار که در گروه موسیقی رولینگ استون فعالیت دارد گفته است که من تمام تکنیک­های نوازندگی­ام را از روی چاک بری برداشته­ام.

چاک بری با نام واقعی "چارلز ادوارد اندرسون بری"در 18 اکتبر سال 1926  در میسوری به دنیا آمد برخلاف اغلب خوانندگان سیاه بلوز که یا خودشان کارگر بودند و یا در خانواده­ای کارگر و سطح پایین تربیت شده بودند بری در خانواده­ای متوسط بزرگ شد.اما در نوجوانی به رفتاری نا هنجار روی آورد.در سال 1944 قبل از اینکه از دبیرستان فارغ ­التخصیل شود به جرم دزدی دستگیر شد.او به همراه دوستانش می­خواستند از  میسوری  به کانزاس بروند  و متوجه می­شوند ماشین­شان خراب است و به همین خاطر با اسلحه اسباب­بازی جلوی ماشین دیگری را می­گیرند و آن را می­دزدند و به کانزاس می­روند و ...برای اولین بار چاک اینگونه دستگیر می­شود .

پس از رهایی از اردوی کار تربیتی او به طور  جدی به سمت گیتار و موسیقی بلوز رفت پس از چندسال یک نوازنده چیر دست شد او در سال 1955 به شیکاگو رفت تا "مادی واترز" را ببیند.مادی واترز از بزرگان موسیقی بلوز بود که بر بری تاثیر گذاشته بود.بری در همان سال 1955 فرصت این را پیدا کرد که چند قطعه ضبط کند از جمله قطعه معروف میبلین (Maybellene) که به عنوان اولین قطعه از بری ضبط شد.ارائه شدن این اثر و مقبولیت آن در نسل جوان باعث شهرت بری شد.سال بعد آلبوم "راک،راک،راک" را منتشر کرد.او مسیر موفقیت را پیش گرفته بود که در اواخر دهه 1950 به لیل مشکلاتی اخلاقی محکو به 5سال زندان شد و این مسیر با تلخی متوقف شد.

پس از زندانی شدن بری  و مشکلات دیگری که برای موسیقی راک اند رول پیش آمد مقبولیت او  و موسیقی راک اند رول سقوط کرد.پس از اتمام محکومیت او بیتلز و رولینگ استونز(دو گروه بسیار معروف و آغازگر راک دهه 60 )با باز خوانی آثاری از چاک بری دو باره او را بر سر زبان­ها انداختند.

بری در سال 1979 به دلیل امتناع از پرداخت مالیات دوباره محکوم شد و به زندان افتاد اما در همان سال به درخواست "جیمی کارتر" در کاخ سفید کنسرت برگزار کرد.

او در دهه 1970 بیشتر درگیر تورهایش بود.هیچ وقت به همراه خودش گروهی نمی­برد آنقدر از خودش مطمئن بود که برای تورهایش تنها با یک گیتار سفر  می­کرد.می­دانست که هرجا برود نوازندگانی پیدا می­شوند که با او ساز بزنند."بروس اسپرینگستین" از خوانندگان بسیار معروف موسیقی راک در امریکا ،کارش را با  نوازندگی برای  چاک بری آغاز کرد. اسپرینگستین درباره او می­گوید:"...حتی لیستی از قطعه هایی که می­خواست اجرا کند را به ما نمی­داد او توقع داشت نوازندگان بر اساس پرفرمنس­های او ساز بزنند و در کنسرت­هایش از نوازندگانش تشکر نمی­کرد".

علیرغم  این حرف­ها اسپرینگستین در سال 1995  (یعنی زمانی که خودش در اوج شهرت  بود) در کنسرت معروفی که بری در  هال اف فایم(Hall of Fame) برگزار کرد شرکت کرد و دوباره برای او نوازندگی کرد.

 

در سال 1987  "تیلور هکفورد" گارگردان معروف امریکای که 3سال پیش فیلم مشهور "ری" را با محوریت زندگی  "ری چارلز" خواننده بزرگ موسیقی بلوز را ساخت،مستندی از   کنسرتی که برای گرامیداشت بری برگزار شد تهیه کرد.در این کنسرت کیت ریچارد سرپرست نوازندگان بود و نوازندگانی همچون اریک کلپتون،رابرت کری و اتا جیمز حضور داشتند.

از اسامی مهمی که بری بر آنها تاثیر گذاشته است میتوان به گروه The Who    اشاره کرد که لحن آنارشیستی موسیقی بری بر آنها تاثیر گداشته و باب دیلن که از نوع ترانه سرایی اجتماعی بری تاثیر گرفته و همینطور از  "انگس یانگ" نوازنده گیتار گروه معروف AC/DC  نام برد  که در شکل نوازندگی مستقیماً تحت تاثیر چاک بری بوده است.

 

 

چاک بری در  حال  حاضر 81 ساله است و همچنان مشغول کار.او هر ماهه

 یکی از چهار شنبه­ها را در رستوران معروف خود با عنوان "بلوبری هیل" در سنت لوئیز  به اجرای موسیقی می­پردازد.

 

+ نوشته شده در  86/07/11ساعت 0:23  توسط امیر | 
 

 

 

  

تازه بدون در نظر گرفتن دوران دوستی و نامزدی نويسنده پس از ۲۰سال فهميد همسرش عاشق‌اش نبوده.يعنی به خودش ياد داده که نويسنده را دوست داشته باشد و از ابتدا و به تعبير نويسنده، حيوانی دوست‌اش نداشته.شايد فکر کرده چون نويسنده انسان بزرگی است پس بايد دوست‌اش داشته باشد يا شايد در بهترين حالت ممکن تصورش اين بوده که انسان خوبی است پس می‌توان عاشق‌اش بود.نويسنده ياد دورانی افتاد که روزی سه بار پيش از غذا عاشق می‌شد و هفته‌ای يکبار شکست عشقی می‌خورد.نويسنده به اين فکر کرد که آيا اين بحران به وجود آمده بعد از ۲۰سال به اندازه‌ی اين اهميت دارد که راوی‌اش وقتی دانای کل است محدود باشد يا نا محدود.بعد نويسنده مُرد.همسر‌اش گريه می‌کرد برای ۲۰ سال عاشقی.گريه می‌کرد برای ۲۰ سال معاشقه‌های شبانه و اصلاّ يادش نيافتاد که چگونه عاشق شده.

                            مرداد ۱۳۸۲

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  86/06/06ساعت 20:1  توسط امیر | 
برگمان مرد
+ نوشته شده در  86/05/08ساعت 19:16  توسط امیر | 

 

 

 

نمی­دونم چرا با هیچ  اتفاق هنری در ایران درست برخورد نمی­شه.جاهایی که باید یه عده سر سختانه وارد متن بشن و انتقاد کنن خاموشن و مثلاً یه آدمی مثل شاهکار بینش پژوه انقدر مهم می­شه که می­تونه واسه هر آلبومی که ترانه می­گه 10 تا 15 میلیون تومن دستمزد بگیره.چرا؟ اگر بحث اینه که مثلاً این آدم آرتیست محسوب نمی­شه پس چرا انقدر مهم شده داره واسه ابی ترانه می­گه تو خود ایرانم که با پاپ خون­های درست و حسابی هم کار کرده(چه خوشمون بیاد چه نیاد عصار مطرحه، انقدری که شهرداد روحانی باهاش کار کنه!) اینا کار خودشونو می­کنن هیچ کس هم هیچ حرفی نمی­زنه اما یه هو محسن نامجو میشه سمبل ابتزال!!

قبل از اینکه وارد این بحث بشم بگم اگه قرار به سلیقه و درک و این چیزا باشه موسیقی که در حال حاضر اوج لذتِ واسه من،یه اجرای زنده چارلی پارکر و چت بیکر در سال 1952 تو یه رستوران که واقعاً خارق العاده است.این از این.خز روشن فکری رو در آوردم!گذشته از شوخی من خیلی موسیقی تلفیقی و مشتقاتش رو دوست ندارم یعنی سلیقه­ام نیست.

و همینطور  الارغم اینکه محسن نامجو دوستمه من ترجیح می­دم اگر از موسیقی خودمون توی مطبوعات  می­نویسم راجع به یه پدیده­ای مثل ماهان میر عرب بنویسم(راستی به زودی کنسرت دارن از دست ندید).خدا رو  شکر تربیت موسیقایی ماهان در یه عوالم دیگه­ای بوده و به نظر  درست هم می­آد.ماهان بی چک و چونه خوبه.

 پس اگه میگم محسن نامجو منظورم محسن نامجو با مخلفات­شه از جمله : یک کشور جهان سومی که از بد روزگار تو خاورمیانه هم هست، موسیقی سنتی­یی که توش آدمی که تو سوربون دکترای موسیقی گرفته میاد سر کلاس میگه خوب حالا نت ها رو بی خیال چیزی رو که من میزنم بزنید(خوار فلان از کجا؟) و اینکه محسن تو همین فضا آموزش دیده و بزرگ شده اصلاً بچه گی­ش رو تو این فضا گذرونده ... و مهمترین چاشنی،ژن ت..خ..م..ی ایرانی بودن.میشه فضای ت...خ...م...ی مطبوعات که روشنفکرترین­ش 10 تا دونه آدم با سواد نداره رو هم اضافه کرد....وقتی محسن رو توی این مختصات می­بینم دلم نمی­آد بگم که چرا انقدر آماتور بازی در می­آری.کدوم حرفه­ای ؟لطفی که هنوز ادعای چپ بودن و به فکر قشر پایین بودنش .... خر رو جر می­ده اما بلیط کنسرتش فلان قدره!مکتب را انداخته که باید کفشت رو در بیاری بری توش.آخه مادری می­خوای متد میرزا عبدالله رو درس بدی چه ربطی به کفشو فرشو این چیزا داره؟! آره اینا دلیل نمیشه، اصلاً دلیل نمیشه اما می­خوام بگم فضا اینه.این تا اینجاش.این حرفا هم دلیل نمیشه که انتقاد نکرد منظور من هم این نبود.

 

دولت آبادی تو کافه ثالث بوده موسیقی نامجو هم داشته پخش می­شده یه هو قاطی می­کنه که این صدای ناهنجار چیه قطع ش کنید چرا حافظ رو اینطوری می­خونه و .....

اینم از روشنفکر این مملکت که الان یکی از خفن­ترین نویسنده­های زنده این کشوره...

از اونور توکا نیستانی کاریکاتوریست معترض یه اظهار  نظری کرده و تویه بخشی از حرفاش گیر داده به ترانه(منظور من از ترانه لیریکی که تو قطعه موسیقی خونده میشه) ویه چیزی شبیه این گفته که دوربین فلان از آن من دوربین کنون از آن تو اینم شد ترانه.... آخه هنرمند برجسته و معترض این چه نوع انتقادیه منم الان می­گم یه مرد جوونی روح  ننه­اش میاد بهش میگه زن عموت منو کشت مخ باباتو زد و .... پس هملت چیز جفنگیه!

اون فرمان فتحعلیان تو 40چراغ نوشته این آقا(نامجو) صداش خیلی بده این حرف من نیست همه می­گن...این نوع  برخور یه موزیسینی با ادعاهای آقای فتحعلیانه....عارف پست مدرن موسیقی ایران....

اقای اشراقی تو اولین رویداد اعتماد بعد از عید نوشته بود خواننده­ای که دو اکتاو تحریر میزنه با زور (و نمی­­دونم چه دری وری) میشه 3 اکتاو... واقعاً توی موسیقی محسن چیز مهم و قابل توجه اینکه می­تونه 3 اکتاو بخونه یا نه!!! امید روحانی نوشته بود این تام ویتزِ و از این جور حرفا یه جای مقاله­اش هم راجع به اون آلبوم دماوند و گیس که اجرای اتود چندتا قطعه است گفته بود نکته جالب ضبط به عمد بد این  قطعه­هاست که اون ها رو به آثار کسای مثل سانی تری و ....نزدیک میکنه من یه آلبوم سانی تری دارم و دوست داشتم یه ایشون بگم ضبط این کار نسبت به زمان خودش خیلی هم خفنه...بعدشم آخه چرا باید ضبط بد یه کار مباهات داشته باشه؟؟؟اگه ضبط کارای وودی گاتری به نظر تو بد میاد و می­خوای به زور بگی به عمد بد بوده آدم حسابی ضبط تو دهه 30 و 40 خیلی متفاوت از امروز بوده امکانات پیشرفت کرده حسن!

اون یکی میگه کارهای نامجو ملودی نداره.به قول پوریا  تو بیا در این نوع موسیقی از ملودی خوب واسه من تعریف ارائه بده تا من هم بفهمم حرفت چیه(این یکی رو واقعاً می­خوام بفهمم.)

 

البته خیلی چیزا درسته مثل اینکه ضبط زپرتی این کارا و پخششون خیلی کار غیر حرفه­ای بود و  مثل این که محسن 1ساله بیش از اون که در گیر موسیقی باشه درگیر حاشیه است و...

 

نمی­دونم احساس می­کنم بر خورد ما با یک پدیده فرهنگی خیلی بی فرهنگ بوده

احساس میکنم ما اصلاً راجع به موسیقی محسن حرفی نزدیم و انگار دوست هم نداشتیم که پیشرفت کنه حتی من شنیدم که خیلی گروه­های زیزمینی خودمون با محسن شدیداً مشکل دارن احساس می­کنم این از فرهنگ فوتبال و کشتی اومده تو هنر که ما نتونیم به خاطر آرزوهای بزرگتر دلمشغولی­های کوچیکمون رو فراموش کنیم.من حتی معتقدم با این پیش فرض که کارهای محسن خوب نیستند و صرفاً از گونه موسیقی که ما دوست داریم بیرون اومده باید دلیل کافی­ واسه ما  باشه که پشتش وایسیم چون مخاطب زیادی جلب کرده و ضمناً بابا دیگه از خیلی دری وری­هایی که مردم گوش می­دن بهتره.این در دون­ترین حالتشه که من اصلاً  اینطور فکر نمی­کنم.

من یه سری از دوستام رو دعوت کردم کنسرت آبرنگ با خیلی ذوق و شوق.مخاطب­های خیلی حرفه­ای هم هستند حداقل   گوششون از من تربیت شده تره .به لحاظ تکنیکی کف کرده بودند اما به لحاظ حسی ارتباط برقرار نکرده بودن.اول برای من عجیب بود که feeling  این اجرا خیلی خوب بود که و...اما جواب خیلی ساده است گوششون به این نوع موسیقی عادت نداشت درست که مخاطب حرفه­ای بودن اما یه سری شون سنتی گوش کن بودن چندتاشون هم خیلی زیاد و حرفه­ای راک گوش کرده بودن.این نکته واسه این دوستان  موضوع سلیقه است شاید هیچ وقت به این نتیجه نرسن که جز گوش بدن.چون نوعی موسیقی که آدم گوش می­ده که فضیلتی محسوب نمی­شه.

 اما من فکر میکنم اگه یه مخاطب پایین­تر از ما محسن نامجو گوش بده امکان داره یه قدم دوسانتی واسه درکش از موسیقی برداشته بشه وبعد از این شاید بشه براش از چندتا گروه موسیقی جدی کار گذاشت.(هرچند  موسیقی محسن یه جاهایی  واقعاً جدی و قابل دفاعِه بطور کلی محسن یه مقدمه خیلی خوبه )

 

 

علیرضا عشقی یه بار حرف خوبی زد گفت یه چیزی که تو موسیقی راک و بلوز و...برای من جالبه فرندشیپی (friendsheep) که بین شون هست. یه بار یه اجرایی می­دیدم که اسمش یادم نیست از برنامه­های باب گلدف هم نبود واسه اجرای یه قطعه اریک کلپتون هم مارک نافلر رو سن بود هم استینگ هم فیل کالینز که اونا یا ساز ریتم می­زدن یا بک وکال بودن احساس خیلی خوش آیندی به آدم می­ده رابطه این آدما.یا اجرایی که اون همه هنرمند بزرگ در احترام به باب دیلن اومدن و قطعه هاش رو توی The 30th Anniversary Concert Celebration باز خوانی کردند.تازه اونا دولتی هم ندارند که خوار و مادر موسیقی رو تو 30 ساله گذشته یکی کرده باشه.ما وظیفه­مون سنگین تره ما نیاز به دوستی بیشتری داریم.ما منظورم من به عنوان یه مخاطب  و آد­های بزرگتر به تناسب جایگاهشون.

 

+ نوشته شده در  86/04/25ساعت 13:24  توسط امیر |