![]() |
![]() |
|
|
من نمی دونستم چطوری بازی کنم.مدت ها فکر کردم تا به این نتیجه رسیدم که چیزی شبیه به نوشته خوده تایماز عزیزم اینجا بذارم.شاید هم توهم این که شبیه مطلب تایمازه! 1.روز اول مهری که اولین تجربه مدرسه رفتنم بود(مهد و پهدو کوکستان رو هم تجربه نکرده بودم).خیلی ها کنارم گریه می کردن من ترسیده بودم و می دونستم که نمی تونم اینجا راحت و آزاد باشم.یه مداد آبی رنگ خریده بودم که سیاه می نوشت.مامان ها ی بچه ها ئم در کلاس وایساده بودن.رفتم به مامانم گفتم برو خونه اینجا خسته می شی(رمانستون بالا نزنه این از گه ترین چیرایی که در زندگیم با منه) مامان هم رفت.کل سال تحصیلی کتک می خوردم نه به خاطر شلوغ کردن چون بچه آرومی بودم به خاطر اینکه نمی تونستم دیکته نمره بیارم همش نمره واقعی ام زیر صفر بود چون از وسط های سال به بعد همش بیش از 20 تا غلط داشتم.و یادم نیست چه جوری به کلاس دوم رفتم فقط می دونم که یه بار نمرم -3- یا -4- شد و معلممون به مامانم گفت براش جایزه بخرین چون زیر 20تا غلط داشته.از خانم اکرمی معلم سال اولمون هم خیلی بدم میاد امیدوارم سگ خودش و نه نه اش رو گا ئیده باشه.یه خط کش فنری قرمز رنگ داشت. 2.تو دوران راهنمایی هم همون گه بودم فقط تو درس ریاضی سوگلی معلم ریاضیمون بودم اسمش آقای صاحبدل بود تنها معلم خوش تیپ ما بود همیشه هم بالای تخته می نوشت :دل می رود ز دستم..... هر مسئله سر کلاس می داد حل می کردم و همیشه نمره ریاضیم 18 یا 19 بود که در کارنامه بد فرم من خود نمایی می کرد.سال های راهنمایی، زمانی بود که من مشکلات عمیق باباو مامانم رو خوب فهمیده بودم.همینطور مشکلات مامانم با مادر بابام.من زمان زیادی رو با مادر بزرگم بودم اما دوسش نداشتم وقتی هم 7،8 سال پیش مرد ناراحت نشدم که الان از اینکه ناراحت نشدم ناراحتم. 3.تابستان سال 1373 که از راهنمایی به دبیرستان منتقل می شدم برای اولین بار عاشق شدم.عاشف یه دختر 10 ساله که یه پسر 18 ساله می کر دش.یه بار دکتر کوپال راجع به "بازی عشق و مرگ" رومن رولان جمله طوفانی از عشق رو به کار برد من هم با طوفانی از عشق مواجه شده بودم.هنوز هم که بهش فکر می کنم ته دلم یه هو می پُکه.هنوز هم خیلی چیزا یادمه. واقعاً سرخ ترین چهره عشق بود.اولین داستانی که در زندگیم نوشتم بر اساس این قضیه بود.اما تو داستانم از پسر 18 ساله خبری نبود.یادمه رفتم چند روز خونه عمو که این عشق از سرم بپره.این تصمیمِ خودم بود. غروب ها تنها می رفتم مسجد جامع فلکه اول خزانه نماز می خوندم .یه روز تو سجده بعد از نماز از حدا خواستم که فراموشش کنم گفتم خدا اگه امشب خوابشو نبینم یعنی اینکه تو دوست نداری من با اون ازدواج کنم اگه خوابشو دیدم ....انقدر بهش فکر کردم که شب تا صبح خوابشو می یدیدم تو همون پیرهن آبی رنک و شلوار جین مشکی دم پا گشاد که اولین باری که دیدمش تنش بود.منم فرداش برگشتم خونه.(الان حالم بد شد).تو همین دوران از آگاتا کریستی خوندن یه هو پای هدایت کشیده شد وسط بعدشم سینما و.... 4.کثافت.لجن.آشغال. 5.ملت دیو س."..." پوفیو ز .جا کشی .لنگ در هوا بودن.و دوستای خوب و باب دیلن و برتون و همه چیرهایی که همه مون گاهی باهاشون خوشیم. من بازی کردم. علیرضا عشقی تو هم به این قضیه دعوتی اما می دونی من لا شی تر از این حرفام که این دعوت رسمی باشه.ببین فقط عکس تو بازی قبول نیست! |
|
+ نوشته شده در
85/10/21ساعت 9:27 توسط امیر |
|
|
سلام. این پستی که این دفعه می زارم ادامه مطلبی که راجع به برتون نوشتم.یه کامنتی امین برام گذاشته بود به این محتوی که حرف تازه ای نداشت.من چند تا نکته رو دباید بگم اول اینکه من وقتی این مطلب رو راجع به کتاب برتون به روایت برتون می نوشتم سعی کردم هر چی راجع به برتون تو ایران چاپ شده بخونم و خوندم.دوم اینکه من مدعی هستم بحثی که راجع به برتون تو این بخش از مطلب طرح کردم یه مسئله کاملاْ جدیده!
ادوارد سوم داستان مواجهه برتون و پرایز که از کودکی برتون آغاز شده بود تنها به فیلم وینسنت ختم نشد.پرایز در «ادوارد دست قیچی» در نقش مخترع ظاهر شد و دو سال پس از آن درگذشت. ادوارد دست قیچی داستان پسری است که توسط یک مخترع ساخته می شود و پیش از تکمیل شدنش مخترع(پرایز) می میرد و دستان او با حالت قیچی گون باقی می ماند.ادوارد از حومه شهر به شهر برده می شود و به واسطه تفاوتی که با اجتماع دارد جوان غیر قابل فهمی برای آنها محسوب می شود و در نهایت به محل زندگی خود باز می گردد.(برتون هم در حومه شهر زنگی می کرده.) پرایز درگذشت و دیگر در هیچ اثری از برتون حضور پیدا نکرد اما مسئله پرایز هم چنان وجود داشت. سه سال بعد پس از اینکه برتون پروژه «بتمن باز می گردد» را تمام کرد او علاقمندبه ساخت «اد وود» شد.ادوود داستان زندگی بدترین فیلمساز تاریخ با نام کامل «ادوارد دی-وود جونیور»بود.این دومین فیلم برتون با شخصیت محوری با نام ادوارد بود.شخصیت اد وود در فیلم برتون و حتی در واقعیت تاریخی به نوعی درک نشده و متفاوت از پیرامنش بنظر می آید.اد وود هم به مانند ادوارد دست قیچی شخصیتی رانده شده از اجتماع محسوب می شود با این تفاوت که با نگاهی رئال اد وود شخصیتی پر از حماقت بنظر می آید.ادوود با فیلم «نقشه 9 از فضای بیرونی» از تاپیر گذاران بر برتون در دوران کودکی او بوده.برتون سینمای اد وود را اینگونه توصیف می کند :«...مسئله این است که فیلم های او اگرچه بد هستند،اما قطعاً فیلم های خاص به شمار می روند.در واقع ؛ دلایلی وجود دارد که چرا فیلم های اد وود به رغم بد بودنشان ماندگار شده اند.در این فیلم ها استحکام خاصی وجود دارد؛و یک نوع خاص از هنرمندی نامعمول و غریب در آنها به چشم می خورد.اد وود اجازه نداد که ایرادات تکنیکی یی همچون نمایان شدن سیم های برق در کادر و یا صحنه پردازی های بد،حواس او را از داستان گویی اش منحرف کند.در این مورد با یک نوع صداقت غیره منتظره روبه رو هستیم.»(4) جدای از شخصیت خاص خود اد وود نکته مهمی که برتون را به اد وود مرتبط می کند رابطه وود و «بلا لوگوسی » بازیگر شهیر فیلم های ترسناک در دهه سی و چهل میلادی است. «وجوهی خاص از رابطه اد وود با بلا لوگوسی را خیلی دوست دارم.او زمانی با لوگوسی آشنا شد که لوگوسی در روزهای پایانی زندگی اش بود.من نیز بدون در نظر گرفتن ماهیت واقعاً متفاوت این رابطه،بر روی سطحی مشابه با وینسنت پرایز ربطه یی دوستانه برقرار کردم....»(5) اگر پرایز نمرده بودانتخاب اول برتون برای ایفای نقش لوگوسی در اد وود بود. ادوراد سوم شخصیت محوریِ فیلم ماهی بزرگ است. ***** پیش از پرداختن به این ادوارد یک نکته ضروری است.نسخه اصلی برتون به روایت برتون کتابی است که چند سال پیش از انتشار در ایران، منتشر شده بوده و حاوی سخنان برتون تا فیلم اد وود است.بیژن اشتری،مترجم کتاب برای کامل تر بودن نسخه فارسی و همچنین به روزبودن آن، توضیحات برتون راجع به دو فیلم دیگرش که هنگام انتشار کتاب در ایران تولید شده بود را پیوست کتاب در نسخه فارسی کردند.اما از سال انتشار کتاب در ایران(1379 )تا کنون برتون چهار فیلم دیگر هم ساخته است و از آنجایی که بحث فیلم های شخصی تر برتون نیاز به پرداختن به فیلم ماهی بزرگ دارد بحث ما کمی از قاب کتاب بیرون می زند. ******* ادوارد در ماهی بزرگ به مراتب تلخ تر از ادوارد های دیگر اوست.ادوارد در این فیلم مردی با بیش از شصت سال سن است که خاطراتی افسانه ای-اسطوره ای دارد و پسر او پس گذار از سنین نوجوانی با پدر مشکل پیدا کرده و ادوارد را دروغ گو می داند. ماهی بزرگ بخش سوم تریلوژی فیلم هایی است که قهرمان فیلم به شخصیت خود برتون نزدیکی بسیار دارد. ماهی بزرگ برای علاقمندان به سینمای اصیل برتون تاریک ترین فیلم اوست و برای هالیوود بهترین. تفاوت ادوار سوم برتون با دیگر ادواردهای او در این نکته هم هست که بخشی از این شخصیت وینسنت پرایز است که همچون قهرمانی غیر واقعی،حضوری واقعی دارد. در اینجا مسئله پرایز و برتون تمام می شود.و ما هم از این مدخل به بحث هالیوود که در کتاب هم بسیار به آن اشاره شده وارد می شویم. نیمه تاریک هالیوود وجهه دیگر شخصیت ادوارد خود برتون است که خود را در انتهای راه قصه گویی به سبک خود در هالیوود می داند و به گونه ای دست خود را برای هالیوود رو می کند البته در انتها پسر ادوارد پس از مرگ پدرش می گوید که آن شیوه قصه گویی را به واقعیت ها ترجیح می دهد اما بهر جهت با سکانس خاک سپاری در این فیلم،برتون آب پاکی می ریزد به دست هالیوود و مخاطبانی که دنیای او را دوست نداشتند و نرفتند شاهکاری همچون «مریخ حمله می کند » را ببینند. پسر ادوارد در این فیلم برتونی است که به محض رسیدن به سنین جوانی باید می پذیرفته پرایز دروغی بیش نیست و آن هیولاها در جیسون و آرگونات ها ،کینگ کنگ و... همه جلوه های ویژه بوده اند و لیاقت هیچ عشقی را نداشتند. چرا که پسر ادوارد در بخشی از فیلم وارد داستان کشف حقایق زندگی پدر می شود و همچون کاراگاه پلیس به جستجو می رود. اصولاً ژانر پلیس از بدو تولدش حول یک محور می چرخیده: کشف حقیقت با استناد به مدارک واقعی و مستدل و پیدا شدن سر و کله این ژانر در سینمای برتون یعنی وداع با برتون. به همان سان که در ابتدا گفته شد برتون وام دار ملی یس است و کودکی است بیگانه با حقایق ملال آور زندگی روزمره و هالیوودِ روزمره.بطور غریبی سینمای برتون مبنای واقعیت گریز دارد.و این اتفاق در ماهی بزرگ به گونه ای مرثیه سرایی است! برتون در مورد مواجهه با دنیای فیلمسازی و هالیوود به رقم اکثر فیلمسازان شخصی ساز مشابه به هیچ وجه موافق نیست با اینکه فیلم هایش تجاری نیستند.« شخصاً برای مسایل مالی اهمیت قایلم،و این خود دلیلی است بر عصبانی شدن من به هنگامی که ادم ها سرو کله شان روی فیلمم پیدا می شود و می گویند که :"تیم برتون فیلم های تجاری نمی سازد" زیرا من همیشه حس کرده ام که در قبال افرادی که در تولید فیلم پول و سرمایه می گذارند،بسیار مسئولم.فیلم ساختن ،شبیه کشیدن یک تابلوی نقاشی نیست. در روند فیلمسازی ،حتی اگر فیلمِ در دست تولید یک فیلم کم بودجه باشد پول بسیار زیادی درگیر کار می شود؛به همین خاطر نمی خواهم کسی روی فیلم من ضرر کند.»(6) برتون هیچ گاه با اغماض در مورد هالیوود اظهار نظر نکرد هرچند که در فیلم مریخ حمله می کند استفاده از این همه ستاره هالیوودی و لت و پار شدن احمقانه آنها در واقع هجو ماهیت نظام هالیوودی است اما هالیوود هم بیکار ننشست و به هر جهت او را تا حدودی از پای در آورد. او فرزند هالیوود است هر چند که نا خلف از آب در آمده.در واقع نا خلف ترین فرزند هالیوود است. کار کردن در استودیوها را دوست دارد اما برخوردهای خیلی جالبی با تهیه کنندها نداشته مخصوصاً تا پیش از ساختن بتمن که پرفروشترین فیلم سال شده بود. در هنگام ساختن اولین فیلم بلندش«ماجرای بزرگ پی-وی»تهیه کنندگان اجرایی او را خیلی اذیت کردند. برای پیدا کردن تهیه کننده ای که بپذیرد اد وود را سیاه و سفید بسازد مشکلات بسیاری متحمل شدو... به رقم تمامی این ها برتون هنوز فیلم می سازد و هنوز هم وقتی به فضاهای ذهنی خود بیشتر می پردازد شاهکاری همچون «عروس مرده» خلق می کند.خوشباختانه زندگی خوبی با همسرش دارد و بعید است که مجبور شود روزی آبنبات فروشی کند بالاخره همسرش اشراف زاده ای انگلیس است!
************************************************* ۳. متن کتاب صفحه51 4. متن کتاب صفحه202 5. متن کتاب صفحه204 6. متن کتاب صفحه88
|
|
+ نوشته شده در
85/10/02ساعت 9:52 توسط امیر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
زنی به طعم خاک آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
نوشته های رضا صفوی نیک نوشته های علی قلی پور مهسا نيكدل مکیلانی(نوشته هایی درباره موسیقی) میثم قاسمی آکو سالمی(وبلاگ عکاسی) تایماز |
|
RSS
|