تبليغاتX
نوشتن با کیبورد

 توضیح:من امسال چندتا فیلم بیشتر تو جشنواره ندیدم یکی از اونا فرش ایرانی بود که ۱۵ اپیزود ساخته ۱۵ کار گردان ایرانی بود :کیارستمی/بیضایی/افخمی/سینایی و ...خوب اسما خیلی کلفت بودن و اپیزودها خیلی نازک ومزخرف .این مطلب من برای جایی نوشته شده و به همین دلیل نتونستم با دل سیر فحش بدم ....

 

 

 

چند سال پیش "مایک فیگیس" جشنواره ای در لندن برگزار کرد با عنوان جشنواره فیلم های 15 ثانیه ای.جایزه بهترین فیلم این جشنواره بودجه و امکانات ساخت یک فیلم بلند بود.فیگیس دلیل در نظر گرفتن این جایزه را اینگونه عنوان کرده بود که هرکس بتواند در 15 ثانیه داستان پردازی سینمایی بکند قدر تک تک ثانیه ها در فیلم بلند را می داند(نقل به محتوا).این قدر شناسی از زمان ادراکی نبود که در حین دیدن 15 اپیزود "فرش ایرانی" در مخاطب  ایرانی شکل بگیرد.

تصور عمومی در دنیای فیلمسازی این است که هر کارگردانی که می تواند فیلم کوتاه خوب بسازد توانایی ساختن فیلم بلند خوب را هم دارد.ظاهراً در سینمای ما کارگردانان پروژه های حرفه ای بلند توانایی ساخت فیلم کوتاه ندارند و آنطور که از پروژه "فرش ایرانی" بر می آید مشکل عمده این موضوع باز می گردد به عدم درک زمان در  مدیوم فیلم کوتاه.اغلب اپیزودهای این پروژه به لحاظ روایی یا در جای درستی آغاز نمی شدندو یا اگر درست آغاز می شدند،پایان بندی درستی نداشتند و این امر با توجه به سوابق این 15 کارگردان  خیلی عجیب به نظر می آید.

این فیلم ها مخاطبان خاص خودشان را که به واسطه اسامی کارگردانان آنها برای دیدن این مجموعه آمده بودند را هم پس می زد.با آغاز هر اپیزود تماشاگران وقتی اسم کارگردان محبوب خود را می دیدند توجه نشان می دادند و کف می زدند. همان طرفداران از اواسط اپیزود به بعد دوباره شرو ع به کف زدن می کردند این بار به نشانه اعتراض که فیلم چرا تمام نمی شود این اتفاق برای خیلی از اپیزود ها رخ داد.خستگی مخاطب حرفه ای در 5 دقیقه!

 

 

 

 

بطور مثال اپیزود بهرام بیضایی  با عنوان  "فرش سخنگو" با  ایده ای بر اساس ذهنیت های شخصی بیضایی  ساخته شده  بود.علی رغم تعدد پلان و شعر خوانی که روی آن صورت می گرفت در مجموع هیچ اتفاق خاص بصری صورت نمی گرفت در واقع با همان شکلی که آغاز می شد به پایان میرسید و با توجه به تعدد پلان ها و نوع شعر خوانی که صورت می گرفت این سیر خطی بدون  هیچ اتفاقی، منطقی نبود از اواسط زمان کوتاه فیلم به بعد مخاطب در انتظار چیزی بود که  تا انتها بر آورده نمی شد.یعنی آن اتفاقی که در اشعار و تصاویر فرشها صورت می گرفت کافی نبود و اگر قرار بود همین باشد  شاید بهتر بورد زمان فیلم کوتاه شود.

اپیزود کمال تبریزی به لحاظ بصری  فوق العاده  آغاز  شد اما تلاش کارگردان برای سروسامان دادن و به انتها رساندن پروسه ای که طرح می کند با عث ملالت بار شدن و در عین حال لوث شدن آغاز فیلم می شد کات زدن از بافت فرش به طبیعت و تکرار چند باره آن، جدای از دمی دستی بودن ایده ارتباطی با تصاویر کانسپت ابتدای فیلم ندارد.اغلب اپیزودها مشکلات مشابهی  داشتند و مثال آوردن از آنها مطلب ما را هم مثل فیلم دچار اطناب می کند. البته اپیزود جعفر پناهی اثری درخشان بودو می توان گفت یکی از بهترین آثار سینمایی او. پناهی از  ایده ای خوب، (سربازی که می خواهد فرش اصیل خواهرش را گروبگذارد وبرای او وام بگیرد منتها مقداری بیشتر از وامی که بطور متعرف به او تعلق می گیرد)  اجرای فوق العاده تاثیر گذار ارائه کرد. اجرای تک پلان این فیلم با دکوپاژ دقیق و تصویر برداری تاثیر گذار محمودکلاری  این مسئله را به ذهن متبادر می کرد که این اپیزود تنها اثری است که  برای آن  سرمایه گذاری  ذهنی و مادی صورت گرفته .

به هر جهت اینکه 15 کارگردان سینمای ایران در یک پروؤه ملی مشارکت کرده اند خود به تنهایی غنیمتی بزرگ است. ما می توانیم به این امر مهم  و نادر فکر کنیم و

حر ف نریتور  اپیزود کیارستمی را به گوش جان بپذیریم و  "شاد و خوش" باشیم.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  85/11/23ساعت 12:40  توسط امیر | 

 

 

 

چند وقت پیش داشتم واسه دوتا دوست از دوران روزنامه نگاری می گفتم بحث حرفه ای بودن مطرح شد.(البته من هیچ وقت حرفه ای به این قضیه نگاه نکردم نهایتاً به مقوله خبر نویسی و  گزارش نویسی خیلی تکنیکی نگاه کردم و سعی کردم  اصول نوشتاریش رو رعایت کنم.) من گفتم یه بار یه موزیسینی مست و نشئه دوتا خبرنگار دختر رو تو خونش زندانی کرد. و.... اون موقع من مسئول صفحه بودم خبر رو کار نکردم.کلاْ بعضی روزنامه ها کار کردند و بعضی ها نکردند.ولی یه روزنامه ای ثل شرق گزارش کامل تو صفحه حوادث رفت.من با این ایدئولوژی خبر روکار نکردم که موزیسن ها به اندازه کافی تو این خراب شده  بدبخت و دور افتاده هستند حالا با انتشار چنین خبری بهانه بیشتری برای جو سازی های منفی می شه.به همین دلیل معتقدم کار روزنامه شرق با در نظر گرفتن فضای فرهنگی ایران کار درستی نبود....یه نمونه دیگه هم خبر انتشار یه البوماز گروه "کویین" در ایران بودکه بی.بی.سی انگلیسی هم خبر رو کار کرد.من  می تونستم خیلی مفصل و جنجالی خبر رو کار کنم اما در حد یک سوتون نوشتم از یک گروه موسیقی معرف(راک ننوشتم) یه البوم منتشر شده و یه تحلیل کوچیکی از ترانه Bohemian Rhapsody  نوشتم که این برداشتی از فاست ِ گوته خلاصه سعی کردم به یه نکته های خوب و بی خطر اشاره کنم دوست نداشتم تو جنجالی که احتمال داشت واسه انتشار این البوم مشکل ایجاد کنه سهم داشته باشم اصلاً هم اشاره نکردم که بی.بی.سی خبرش رو کار کرده.....چون شرق حالت خیلی مهم و خفنی داشت  برام هر روز انتخاب خبرهام رو با اونا مقایسه می کردم..یادمه شرق صفحه آخرش خبر روبه گزارش بی.بی.سی کار کرد.یه چیز تو این مایه هاکه چقدر اتفاق ِ عجیبیه و از این حرفا دیگه....به نظر من این کار هم غلط بود... حالا بعد از تعریف این قضایا دوتا دوست خیلی عزیز به می گن:تو که تخم روزنامه نگاری نداری چرا رفتی سراغ این شغل یه چیزی تو این مایه ها که تو رسالت روزنامه نکاری رو انجام ندادی و کل حرفشون این بود که من منش حرفه ای روزنامه نکاری رو نداشتم و آدم ترسویی بودم.

..."من آخر سال تو ویژه نامه روزنامه مون (که خیلی هم در پیت بود) یک صفحه کامل راجع به کویین   نوشتم.خیلی مفصل تر از روزنامه های دیگه...."

 

واقعاً من یه سوال برام به وجود میاد منش حرفه ای در یک کشور جهان سوم چیه؟  

واقعاً من باید چیکار میکردم؟ یه موزیسین ۶۰ساله رو به خاطر چنین کاری به گه می کشیدم تا بهانه ای بشه برای کسایی که هنوز تو رایدیو به جای  قطعه موسیقی می گن سرود ؟

 

+ نوشته شده در  85/11/14ساعت 11:34  توسط امیر |