![]() |
![]() |
|
|
شبانه هایی از شرم و آه می چکد روی خواب ماه سکوت و خنجری روی لانه های تصویرِ نا بودن های تو خاموشی هزار نقطه از یادمان روز شب ستاره هایی پر از مهتاب مثل آستانه روشناییِ مهتابی های تو ها ها ی تو کفِ دست تو که باز می کند دایره ای از جنس مهمان سراهای سر راه در پنجره برای ماه رنگی به ثبات نور مهتابی جاری به ساری بر ماندگاری تخت تو بدر کامل نه در انتظار گرگ کامل نه انسان نه مسلمین کامل که در تب و تاب مشرکین نه تنها من منِ انتظار به ناسوتی از صبح ِ همیشه بی هنگام |
|
+ نوشته شده در
85/12/28ساعت 21:46 توسط امیر |
|
|
1.می خواستم عرض کنم به حضورتان که یک اهل هنر در لحظه ای که درک می کند این است نه بیشتر نه کمتر، بالغ شده.این که آن کم و بیش از فاکنر شروع شود تا مرد همسایه ما که دوبیتی می گوید برای ننه اش موضوع دیگری است.دارم سعی می کنم باور کنم شاید باید برای عمه ام شاعری کنم و گوز را گنبد نبینم.واقعاً معلوم نیست. 2.من چندی پیش در دواتِ رضا قاسمی شعر اروتیکی از رویایی خواندم این پاسخ من به خودم و نیازم در برابر آن شعر و یک تن است.تنِ همیشه مانده با من. از روی خط بالا سفر می کنم به خلاء آرام و آتشین پایین غلط می خورم در مدار راس الجنت و روی گودی تو پهن می شوم هم چون جلبک چسبناک آرمیده بر کف رود جلبک سبز زرد قرمز می مانم قرمز جلبک پهن قرمز بر تن تو بر تپه های آخته که سروها رو به آنها بالغ می شوند |
|
+ نوشته شده در
85/12/20ساعت 11:44 توسط امیر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
زنی به طعم خاک آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
نوشته های رضا صفوی نیک نوشته های علی قلی پور مهسا نيكدل مکیلانی(نوشته هایی درباره موسیقی) میثم قاسمی آکو سالمی(وبلاگ عکاسی) تایماز |
|
RSS
|